جلال الدين الرومي
313
فيه ما فيه ( فارسى )
( 165 ) س 5 ، نورزيديت : نسّاخ گاهى دال آخر كلمه را به صورت تا مىنوشتهاند و اين رسم تا قرن دهم در بعضى نقاط معمول بوده است چنانكه در نسخهء معارف بهاء ولد مكتوب در سنهء 1000 مكرّر نظير اين طرز كتابت و در متن حاضر ص 119 ، 141 ، 142 نيز مشهود مىافتد . ( 166 ) س 11 ، « خمّروا آنيتكم » حديث نبوى و تمام آن چنين است : خمّروا آنيتكم و اوكوا اسقيتكم و اجيفوا ابوابكم و احبسوا مواشيكم و اهاليكم من حيث تجب الناس الى ان يذهب فحمة العشاء - امالى مفيد طبع نجف ص 112 و همچنين رجوع كنيد به : صحيح مسلم ج 6 ، ص 105 - 107 كه اين حديث را به روايات عديده نقل كرده است . ناگفته نماند كه در هيچيك از اين روايات ادنى اشارهيى نيست بدينكه مقصود از حديث ، كتمان اسرار الهى است از غير مستعدّ و يا اينكه اين سخن را حضرت رسول ( ص ) در موقع شرح اسرار و ورود منافقان فرموده باشند و قطعا اين مطلب از نوع تأويلات صوفيه و عرفاست در آيات قرآنى و احاديث نبوى ولى مولانا از مضمون اين حديث بر وفق نظر خود در مثنوى و غزليات نيز استفاده كرده و فرموده است : مشك ببند اى سقا مىببر از خم ما * كوزه ادراكها تنگتر از تنگناست بند كن مشك سخنپاشيت را * وا مكن انبان قل ماشيت را ( 167 ) ص 87 ، س 4 ، « مجنون را مىگفتند الخ » اين حكايت را در مثنوى اينگونه به نظم آورده است : ابلهان گفتند مجنون را ز جهل * حسن ليلى نيست چندان هست سهل بهتر از وى صد هزاران دلربا * هست همچون ماه در شهر اى كيا گفت صورت كوزه است و حسن مى * مى خدايم مىدهد از طرف وى مر شما را سركه داد از كوزهاش * تا نباشد عشق اوتان گوشكش ( ص 521 ، س 11 به بعد ) . ( 168 ) ص 89 ، س 4 ، « من رآه فقد رآنى الخ » ظاهرا منقولست از گفته با يزيد بسطامى در وصف معراج خود : من رآك رآنى و من قصدك قصدنى - رسالة النور ، طبع مصر ، 139 كه به اهتمام عبد الرّحمن بدوى به عنوان ( شطحات الصوفيّة ) به طبع رسيده است .